سیزده به در91

امروز سیزده به در بود

همه خونواده بودن . ما خواهرام برادرام . خیلی خوش گذشت . وسطی بازی کردیم

بی هیچ قانونی . هر کی دلش می خواست می رفت وسط . بعد والیبال که شبیه

هر بازی بود جز والیبال .

با دست ، سر ، پا ... به قول برادرم فقط توپ رو زمین نیاد ...

بعدش یکم منچ و ورق ...

بعد بدمینتون . مگه خدا آرومم گرفت هی باد می اومد توپمون مثل بادبادک اینور

و اونور می رفت

آخرشم فوتبال بود . من تو دروازه بودم  . پول می گرفتم گل نخورم یا بخورم . هر طرف

سخاوتمند تر بود برنده بود .

بعدم یه دور تو خیابونای خلوت تهران ...

بعد خونه ....

فردا باز زندگی از نو . کار و مدرسه شروع می شه ...

حقیقتش انقدر پام درد می کنه نمی دونم چه طور فردا تا 2:30 دووم بیارم .

دارم سعی می کنم زندگی کنم . آهای دنیا سنگ ننداز جلوی پام

/ 0 نظر / 16 بازدید