من یه فرصت بزرگ رو از دست دادم .

نه...نه...

شاید فرصت های زیادی رو از دست دادم و به واسطه اش آدمای زیادی رو .

حالا حسرت می خورم . حسرت نبودن با تو رو .

خدایا یکم آرومم کن . یکم بهم آرامش بده . بزار رو شونه هات گریه کنم

خدایا منو محکم تو بغلت بگیر . بهم بگو پیشم می مونی تا بهتر بشم 

چرا این طوری شد. چرا؟

/ 9 نظر / 10 بازدید
لیموترش

سلام آخه کی از آینده ش خبر داره که شما توقع داری دومیش باشی؟[لبخند] هر چقدر هم آدمو توهم برداره که از آینده یه چیزایی می دونه ولی بعد وقتی اون آینده می رسه یه چیز دیگه می شه که به عقل آدمم نمی رسه. زیاد تو فکر آینده نرو. آینده میاد و تهش هرچی که باید بشه هم می شه. من ترجیح می دم به آینده فکر نکنم. وگرنه خل می شم. و گذشته گذشت دوست خوبم. با حسرت خوردن کاری از پیش نمی ره. یه مثل هست که یادم نیست اما مفهومش این بود که گذشته رفت و فردا هم معلوم نیست بیاد امروز رو بچسب و سعی کن حالت رو درست کنی که بعدا بازم موجب حسرت نشه. البت من معمولا به این ضرب المثل عمل نمی کنم و تا دلت بخواد فرصت هام از دست می ره. خدای مهر بان مهربان مهربان. حواستو جمع کن همین الانم محکم بغلت کرده. بذار تو نظر بعدی یه متن برات می ذارم که چند سال پیش تو برنامه آفتاب شرقی می خوند. خیلی قشنگه برات می نویسم. *************** الان دفترچه مو زیر و رو می کردم تیکه متن های قشنگی پیدا کردم تا جایی که بشه برات میذارم.

لیموترش

چه سرسبز و خرم اند جنگل های خطرناک و چه شیرین اند گناهان گلوگیر چشم هایم با من دوستند ولی ناتوان و تو با من دوست تری ولی توانا تر. مرا محروم کن از داشتن های خطرناک، حتی اگر التماست کنم. و اشک بریزم و ضجه بزنم. مرا محروم کن از مار های زیبا، از عسل های مسموم، از لذت های اندوه بار، ای زیبا، ای لطیف، ای توانا

لیموترش

کسی چه می فهمد از دنیا تا آن زمان که مبتلا به مصیبتی شود یا گرفتار گردابی گردد یا در حلقه مشکلات محاصره شود تا آنگاه از اهل دنیا کمکی بخواهد، پناهی بجوید. تا بفهمد هیچ کمکی بی چشم داشت نبوده، هیچ پناهگاهی بی منت. پس به نام خدا به یاد خدا این واژه آشنای پناهندگان.

لیموترش

ای که آغوشت محکم ترین پناه گاه است و گرم ترین و خوش بو ترین، ای که آغوشت زخیم ترین حصار امنیت است، لطیف ترین و پر احساس ترین ای شمارنده تپش های قلبم و ای باخبر از لغزش های خفیف دلم چه عذاب هولناکی ست ترس؛ و چه شکنجه مرموزی ست اضطرابِ ترس از هزاران خطر آماده اتفاق و اضطراب در میان انبوه چه کنم ها و چه شدن ها. پی در آغوشم بگیر که آغوش تو امنیت مطلق است.

لیموترش

روزهایی که مثل خواب می گذرند؛ آرزوهایی که هر روز، ساعت به ساعت به عقل ها می تازند تا چشم ها را کور کنند و سر ها را مست. آرزوهای شیرین ولی نشدنی و یا شدنی اما پست، اما پوچ؛ آرزوهایی که آدم را سرگرم میکنند و سرگردان، و او را به نزد واقعیات رها می سازند. واقعیت های شوک بر انگیز، واقعیت های بی رحم. پی چه وخیم است حال زنده ای که دنیا به بازیش گرفته و مرگ فرجام اوست و آخرت چشم انتظارش. رحم کن ای خدا

لیموترش

همه ش مال آفتاب شرقی بود. من که خیلی باهاشون حال می کنم. شاید به درد شما هم خورد. زیاد بودن ولی چهارتاش به نظرم برای این پستت مناسب تر بود. انقدر خودتو درگیر فکرهات نکن. به فکرات میدون بدی زندگی تو قضبه می کنه. [گل]

لیموترش

قرار شد مثل بچه های خوب بشینی سر درست درستو بخوووووووووووووووووووووووووووووووووووووون (جمله بالا رو داد زدم)[نیشخند]

یک نفر

فرصتها میرن......ما هم به امید یکی بهتر اونارو از دست میدیم....اما شاید اونی که گذشته بهترین بوده

نیل

روز تولد من بودا 28 ام!