بعد از مدت ها

بعد از مدت ها امروز دست به قلم شدم . دلم برای خودم تنگ شده بود . برای خود سال 79 و 80 . برای دغدغه های اون موقعم . برای اولین عشقم . ریویوی دردناکیه اینکه آلبوم زندگیتو بزاری وسط ببینی کی بودی و حالا کی هستی

این روزها دغدغه هام زیاده . انرژیم هم کمی کم شده . کمی بیمارم . کمی رنجور . فشار کاری . دخلی که به خرج هم نمی رسه . درس و دانشگاه . سعی در به زور یاد گرفتن مطالب . تلاش و تلاش و تلاش


دارم عشقمو از دست می دم . داره با یکی دیگه برنامه ازدواج می ریزه . دارم داغون می شم . آخ که از رابطه های من میشه یه مستند خواستن و نرسیدن اساسی ساخت . هنوز با این مساله کنار نیومدم . نمی شه که الکی گفت فراموش کردم برو دنبال زندگیت  . نمیشه . اصن هیچی نمی شه تو زندگی من 

فردا باید برم سر کار . هیچ برنامه مدونی ندارم . کلی فایل ترجمه دارم و کلی تحقیق . 



 

/ 1 نظر / 9 بازدید
لیموترش

سلام گل کاغذی مهربانم. چرا همه ش راهی رو داری میری که قبلا توش شکست خوردی؟ داری عشقت رو از دست میدی. داره با یکی دیگه برنامه ازدواج میریزه. میدونم اگر بگم این نوع عشق ورزی از بیخ اشتباهه قبول نمی کنی. اما قبول کن اینایی که دل بهشون می بندی لیاقت دل بستن رو ندارن. حداقل به کسی دل ببند که ارزشش رو داشته باشه و به وفا داریش مطمئن باشی. بجای نفرین به تاریکی خودت رو اصلاح کن. معیار ها و نحوه انتخابت رو اصلاح کن. دانشگاه چه خبره؟ فکر می کردم درست تموم شده. نکنه بازم یه لیسانس دیگه داری میگیری؟[چشمک]