حسودم



حسودم،

به انگشت‌هایت

وقتی موهایت را مرتب می‌کنند

...

حسودم،

به چشم‌هایت

وقتی تو را در آینه می‌بینند

و حسودم،

به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی‌اش

رنگ پیراهنت را عوض می‌کند



چه کار کنم؟

من زنِ روشنفکری نیستم

انسانی غارنشینم،

که قلبم هنوز در سرم می‌تپد؛

- که بادی که پنجره‌های خانه‌ام را به هم می‌کوبد،

روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه؟

و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم می‌آورد،

روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟ -



حسودم

و هی می‌ترسم از تو

از خودم

از او

می‌ترسم و هی شماره‌ات را می‌گیرم

و صدای زنی ناشناس

که شاید عطر تو از گل‌های پیراهنش می‌چکد

که شاید بوی تو از انگشتانش می‌چکد

که شاید حروف نام تو از لبانش می‌چکد

هر لحظه از دسترسم دورترت می‌کند



تو دور می‌شوی

من

فرو

می‌روم در غار تنهایی‌ام

کنار وهمِ خفاشی که این روزها

دنیایم را وارونه کرده‌ست

/ 4 نظر / 2 بازدید
لیموترش

سلام گل کاغذی مهربان دوست خوبم ببخشید که بی خبر گذاشتم رفتم. چهارشنبه هفته پیش دفاع پایان نامه م بود. بلاخره بعد از سه ساااااال. گرچه اکثر هم کلاسی های ما مثل من شیش ترمه تموم کردن و یا هنوز تموم نکردن. خدا می دونه توی این مدت تمام اجدادم همه اومدن جلو چشمم رژه رفتن. از لحاظ فیزیکی هم که کلهم غیب شدم و خدا نکنه چرا مردی؟ خدا مرگ بده هرآنکس که دل گل کاغذی منو شکست و اشکش رو درآورد و عزیزم به این نمیگن حسادت. بهش میگن غیرت دوست خوبم شرافت و انسانیت. و این یعنی اینکه همه اینارو به راحتی لگدمال کردن. گل کاغذی مهربانم حالت چطوره دوست خوبم؟ ممنون که به یادم بودی[گل][گل][گل][گل] روزه نمازاتم قبول درگاه حق. درپناه خدا موفق باشی دوستت می داریم یک دنیا

لیموترش

من هنوز همون کشوره هستم ها برنگشتم[نیشخند][نیشخند][چشمک]

لیموترش

سلام گل کاغذی خوبم کجاییییییی؟ می دونی از کی هیچی ننوشتی؟ دلم برات تنگ شده

لیموترش

سلام کجایی بابا؟ نگرانت شدم.