گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
 
 به یک پرواز بی هنگام کردم  مبتلا خود را
 
 نه دستی داشتم بر سر نه پایی داشتم در گل
 
 به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را...
وحشی بافقی
 
 چه روزای سختیه ! خدایابه من توانایی ده تا بپذیرم که نمی توانم بعضی چیزها را تغییر دهم.
 
 انگار تو یه دریاچه یخم . همه چیز یه لحظه بود ولی حالا که بی حسیم رفته .پر از دردم  دردهایی
 
 فقط  خود انسان باید رنجشو تحمل کنه . بعضی وقتا گلوم پر بغض می شه به خودم می گم
 
 اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش....یاد این شعر بخیر یاد اونی که این شعرو دوست  

داشت بخیر . آرزو می کردم که تو خواننده شعرم باشی. کاشکی شعرمرا می خواندی <مصدق>

 
[ سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ ] [ ٦:٥۳ ‎ق.ظ ] [ گل کاغذی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب