گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

دوباره یک روز آشنا سیاهی از خانه می رود

به شعر خود رنگ می زنم ز آبی آسمان خویش

به زمین نگاه کنم یا به آسمان ؟ مانده ام ، شاید نجات دهنده ایی بیاید ،شاید ...

چه تمنای محالی دارم . این بود همه آنچه را که پدران و مادرانمان برایش بر ما فخر

می فروختند . پدر ،مادر ما دیگر متهم نیستیم خوب ما را نگاه کنید ما محکومیم

ما را بر سر دار می برند ، ما را شکنجه می کنند به ما می گویند اراذل و اوباش ،

مخل امنیت کشور ، به روز ما چه آوردید ؟ چه آتشی برای آینده ما خریدید که با هیچ

آبی خاموش نمی شود ؟ پدر مادر شما را فریب دادند با واژه آزادی امنیت استقلال !

ما هیچ کدامشان را نداریم ما غمگینیم ما حسرت آزادی امنیت و استقلال داریم.

پدر و مادر دعا کنید دیگرهیچ مادری فرزندی نزاید تا نسل سوخته ما منقرض شود

چراکه غم ، غم می زاید...

[ سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ گل کاغذی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب