گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

اولین ارسال در سال 91

 

خطبه ی اول:

هنوزم وقتی یه کاغذ و خودکار بیکار دم دستم می افته اولین جمله ای که یادم می آد

روش بنویسم اینه : دنیای ما را بد ساختند

بعضی جاهای زندگیت می شه که بایدیه تخته سنگی ،آجری و اگه خیلی خوش شانس

باشی صندلی ای پیدا کنی و روش بشینی و ببینی داره چه گندی به زندگیت می

خوره . این معقولانه ترین کاره . آخه اگه دست و پا بزنی و تقلا کنی علاوه بر اینکه گند به

زندگیت می خوره تهش هم یه عالمه خستگی به تنت می مونه

خطبه ی دوم :

تا حالا فکر کردین اگه یه بنا نتونه بنایی کنه ، یه نقاش نتونه نقاشی کنه ، یه نویسنده

نتونه بنویسه ، یه شاعر نتونه شعر بگه و خلاصه هر کس نتونه کاری که عاشقشه رو

انجام بده چی می شه؟

تموم می شه ... دنیا دیگه نگاشم می نکنه . بی مصرف می شه . الان ژست

شعاریسم گرفتی که بگی خوب می ره دنبال بقیه توانایی هاش ....!

شاید بره ولی رفتنش این بار از عشق نیست از جبره . شاید جبر به مرور زمان تبدیل

به عادت بشه و به مرور بیشتر به عشق بشه ولی نطفه اش جبره

حالا چرا این حرفا رو زدم . برا اینه که دیگه نمی تونم حرف بزنم . یعنی شدم یه حرّافی

که نمی تونه خوب حرف بزنه . دلم برای حرفای خوبم تنگ شده .حرفام یادم می ره .

از نتایج گندهایی هست که اون بالا توضیحشو دادم

یه نوستالوژی پرید وسط حرفام تو ذهنم

ای دربند قشنگ، دلم برای عصر پاییزی خنکت تنگ شده . خیلی وقته در   بنده منطقم

هستم دلم برای در بنده دلم شدن تنگه

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ گل کاغذی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب