گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

از کارای خودم سر در نمی آرم . سادیسم روح آزاری دارم . چه روزی بود امروز ....

 

رفتم بهشت زهرا ... چقدر جای خوبیه . چقدر آدم توش احساس آرامش داره .

 

سر قبرش نشستم . بهت وجودمو گرفته بود . کنار من یه خانم و یه آقا بودن . تو سکوت

 

با عزیزشون جرف می زدن . گل هامو باز کردم . بدم می آد گل پرپر کنم ... گذاشتم رو

 

مزارش . کم کم اشک هام پیدا شد. بهش گفتم سلام . اومدم دیدنت . مهمونتم .

 

بلند نمی شی.... گریه ... گریه  ....گریه .....

 

نمی تونستم باهاش حرف بزنم . بغض خفم می کرد . من بودم ، اون بود و اشک های

 

من که روی شالم روی مانتوم چکه می کرد ... مزارشو تو بغل گرفتم .

 

خرما رو برداشتم رفتم سمت مردم . گریه امانم رو بریده بود . تقریبا هق هق بود .

 

از اشک من مردمی که خرما بر می داشتن گریشون می گرفت . خیلی سخته برا

 

عزیزت خرما بگردونی ...برگشتم سر مزار . می خواستم خاکشو بزنم کنار . مورچه

 

هاشو می زدم کنار . گفتم برین کنار اینجا نیاین . اینجا عزیز من خوابیده بزارین راحت

 

باشه .... گریه ... گریه...

 

براش گلاب گرفتم . دیگه صدای گریم تا چند متری اطراف می اومد . دست خودم نبود

 

بعضم شکسته بود .

 

همیشه دوست دارم . همیشه ....گریه ... گریه ...

[ چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ گل کاغذی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب