گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

وقتی بچه بودم چشمانم را می بستم و درکوچه ها راه می رفتم،

 با اينکه چشمانم بسته بود ،نمی توانستم از هرآنچه دراطرافم است نديده بگذرم.

وقتی بچه بودم گوشهايم را می گرفتم تا نشنوم،

اما باز نسبت به همان صدای کمی که به گوشم می رسيد و می شنيدم

 کنجکاو بودم.

اکنون بزرگم دوست ندارم نبينم . دوست ندارم نشنوم و از هر آنچه می بينم

 يا ميشنوم هرگز به آسانی  نمی گذرم .

اگر خوبيها را ببينم يا بشنوم در مورد آنها حرف خواهم زد .

اما من خدايی دارم که ميليارد ها سال است همه چيز را ديده و همه چيز را شنيده

اما هيچ نگفته و فقط سکوت کرده.

اگر به خدای من بگويی دوستش داری يا بگويی از او رنجيده ای باز هيچ نمی گويد.

خدای من صبری بزرگ دارد آن زمان که گناه مرا می بيند و هيچ نمی گويد .

خدای من بخشنده ترين است آن زمان که ندامت مرا می پذيرد و می بخشدم.

دوستش دارم حتی اگر هر ثانيه زندگيم سالی شود و هر لحظه آن سال جوابم

فقط سکوت باشد.

دوستش دارم حتی اگر هر روز به رنجهای زياد، دلم را به درد بياورد.

 

 

[ سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٥ ] [ ۸:٥۱ ‎ب.ظ ] [ گل کاغذی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب