گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب

چرا وقتی که آدم تنها می شه

غم و غصه اش قد یک دنیا می شه؟

میره یک گوشه پنهون می شینه؟

اونجا رو مثل یه زندون می بینه؟

 غم تنهایی اسیرش می کنه

تا بخواد بجنبی پیرش می کنه

وقتی که تنها می شم اشک تو چشام پر می زنه

غم میاد یواش یواش خونه ی دل در می زنه

یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه، می نشستیم، من و یار

می گن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه

دل این آدما زشته، دیگه زیبا نمی شه

اون بالا باز داره زاغه ابرا رو چوب می زنه

اشک این ابرا زیاد ولی دریا نمی شه

 

 

 

[ جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ گل کاغذی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب