گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
شور عشق

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی

عجب شاخه گل وار به پایم ش ک س ت ی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینـــــــــــی

که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو  مه آسا کشیدی

خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من

شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بیتاب

تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی

تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت

به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب

که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم

تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه؟؟؟

هنوز شور عشقو  به سر داری یا نه؟؟؟؟

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری

 

پ ن : با این ترانه داریوش چقدر خاطره زنده شد . گریه


برچسب‌ها: خودنویس
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ٩:۱٤ ‎ب.ظ | نظرات ()

کار اجباری

من دلم تنگه ناراحت

 

من دلم گرفته نگران

 

من خسته شدمچشم

 

من بی انگیزمخمیازه

 

من استریوس دارماسترس

من دلم تفریحات سالم با یکم ناخالصی می خوادنیشخندمژهاز خود راضیقلب

 

همه ی اینا کافیه که تو خارج فرداش بری آسایشگاه روانی ولی تو ایران  فرداش باید

بری مدرسه

چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟کلافه

 


برچسب‌ها: همین جوری
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ۸:٥٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

مرغ عشق

دیشب خواب دیدم دوستم مرغ عشقاشو بهم هدیه داده . من مرغ عشق خیلی دوست

 

دارم . در قفس رو که باز کردم دیدم  مرغ عشقه جفت نداره . پیش خودم گفتم خودم

 

یه جفت براش می خرم  . هر کاری کردم نیومد رو دستم بشینه . زخمی بود . بالش

 

شکسته بود . خودشو به در و دیوار می زد . حس کردم خیلی درد داره . بعدشم پر زد

 

رفت یه جای بلند ک دست من نمی رسید

پ ن : من مرغ عشق می خوامگریه


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ۱:٢٤ ‎ب.ظ | نظرات ()

ذهن درگیر من

وقتی رفتی دیگه رفتی . برمیگردی چیو شخم بزنی؟

یاد دلت بده وقتی بهش می گی تموم شد , حرف گوش کن باشه و دیگه دل بکنه.

من حسرت نشدن های تو هستم و تو آرزوی رفته ی من .

 

بزرگتر که می شوی همه چیز برات لعاب دروغ می گیره و مسخره می شه . حرفا ,

نگاههاو بدتر از همه آدم ها

یاد می گیری جلوشون ساکت باشی یا نهایتا خودت نباشی . اینجوری آدما بزرگ می

شن . بزرگ شدن درد داره . مثل به دنیا آوردن یه آدم جدیده

 

میخوای حرف بزنی ... یه عالمه حرفم داری . ولی بگی که چی بشه . هر وقت میام

حرف بزنم می گم بگم که چی بشه . حرفی که گوشی برا شنیدنش و عقلی برای

فهمش نباشه حرف نیست یه مشت کاهه که جلوی یه حیوون می ریزی تا نشخوارش

کنه


برچسب‌ها: همین جوری
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

من ... معلمی

اصلا انرژیشون تموم نمی شه ، یه ریز حرف می زنن ، حواسشون پرته ، خسته ام می

کنن . دارم به زور بهشون یاد می دم .

خسته شدم ... چند سال دیگه باید کار کنم؟؟؟

 

الان می فهمم برای به اینجا رسیدن من ، برای موفق شدن من چقدر انسان خسته

 شدن چقدر اعصابشون از شیطنتا و درس نخوندنام  بهم ریخته

 

معلمای خوبم ، از الان تا همیشه  هر ثانیه روز شماست ، با هر انسانی متولد می

شوید ، با هر اندیشه ایی اوج می گیرید و با هر افتخاری ثبت می شوید

روزتان مبارکقلب


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

 

مطلب پایین با رمز عبوره . با پوزش از همه

 

رمز عبورش با مخاطبش رابطه ی مستقیم داره

 

اگه بازش کردی براش کامنت بزار

 

پ ن : مرض که می گن همینه ها نیشخند


برچسب‌ها: همین جوری
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ۸:٠٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی


برچسب‌ها: خودنویس
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ٢:٤٦ ‎ب.ظ | نظرات ()

مطلب زورکی

از صبح تا حال اِن به توان شونصد بار اومم وبلاگمو آپ کنم هیچی به ذهنم نرسید

هی نوشتم هی پاک کردم . اینم شد زندگی ؟؟؟؟

سرما خوردم در حد المپیک . این هفته هم قراره برم کاشان . گاد جان زود خوبم کن

تازه چهارشنبهم می خوام بارفیق رفقا بریم درکه .

خلاصه این چهار خطم زورکی نوشتم . حرفم نمی اومد که

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت : ٧:٠٥ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب