گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
سال نو سلام

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ، هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم ، هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم ، هیچ

من جام می ام ولی چو بشکستم ، هیچ

روزای آخر سال 91 شد . الک الکی داریم می ریم جزء قشر کهنسال جامعه . کوله

بارمونم جای تجربه و خاطره پر از حسرته و حسرت .

این دمای آخر سال همه یه جورایی غمگینن شاید مثل من چون دارن پیر می شن

شایدم چمی دونم یه چیزیشون هست دیگه . خدا همه غمگینا رو شاد کنه . گاد جان

یه بار تو عمرمون بیا معجزه کن ما رو از این حس و حال غم و دپسردگی در بیار .

آمین

برای خودم ک هیچ آرزو و دعای خیری ندارم هر چی دوستان دعا کنن در حقم خدا

اجابت کنه . ولی

برای کشورم زمینای سبز ، روزای شاد ، آسمون پر از بارون و برکت ، مردان شاد و کوشا

کودکان خندان ، زنان خوشحال و مهربان ، درختای پر از میوه و سالی پر از برکت و خیر

آرزو می کنم .

برای دوستامم که دیگه نگوووووووووو . همه چیزای  خوبو کرور کرور خروار خروار آرزو می

کنم.

یادمون نره بعضی وقتا نباید از خورشید انتظار بارون و از ابر انتظار نور و گرما داشت

یادمون نره چیزی رو که خدا برای ما دیر می خواد ما زود طلب نکنیم و ب طلبمون اصرار

نکنیم ( کلا گیر ندیم نمی شه دیگه . دیدم ک می گما) و چیزی ک خدا زود می خواد ما

به داشتنش ناشکر نباشیم شاید کسی در همین حوالی بزرگترین آرزوش داشته ای

باشه ک ما بی ارزشش می دونیم.

عزیزایی ک از بینمون رفتن هم جاشون سبز و خاطراتشون تا ابد با ماست .

پ ن 1: کلی بغض تو گلوم جمع شده الان .

پ ن 2: هر کجا دعای خیری بود یاد ما هم از ذهنتون بگذره بلکه دلمون کمی شاد بشه

پ ن 3: عاشق کلاه قرمزی و برنامشم

پ ن 4: سال نو سلام ماچ @};------ ( یه ایموشن گل نداشت اینجا با این نوناشون)



برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱ ساعت : ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نظرات ()

5 اسفند

امروز خیلی دلم گرفته بود . انگار همه ی غمای دنیا رو روی شونه ام گذاشته بودن .

روزا داره می ره . حس پیری می کنم . تازه قدر گذشته رو می دونم . حتی روزای

تلخشم الان برام شیرینی خاص  خودشو داره .

حس می کنم دیگه هیچ چیز نمی تونه منو از این مود در بیاره . حس می کنم همه

چیز این دنیا یه دروغ بزرگ بود . حس پیری می کنم . حس می کنم همین روزاست

که باید از این دنیا برم .

یاد آدمایی که یه روز با همه ی وجودم دوستشون داشتم و یاد آدمایی که با همه ی

وجود سعی داشتن بگن که دوستم دارن حتی یک لحظه از ذهنم پاک نمی شه.

حالا کجان؟؟ همشون درگیر زندگی و روزمرگی هاشونن . روزمرگی هایی که اونا رو

حتی از خودشون و گذشتشون دور کرد .شاد باشن هر جا که هستن

الان یه عالم بغض تو گلومه .این روزا دلم انقدر نازک شده ب نگاهی به صدایی به یادی

به هرچیزی می شکنه

امروز 5 اسفند ، من گل کاغذی بی بو و مصنوعی بدون گلدون کنار پنجره اتاقم ، بسیار

غمگینم


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱ ساعت : ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب