گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
نامه به خدا 1

اندیشه ای بودم از آغاز ، که خدا را آفرید

بر او سجده کرد . عاشقش شد . بزرگش کرد...

اندیشه ای بودم از آغاز،

نه از جنس آتش ،نه از جنس زمهریر

رها بودم ... رهـــــا...

زاده ی هیچ مادری نبودم و هیچ پدری بر من اسم نگذاشت

اندیشه ای بودم که عشق را فهمید

و بکارتش را از دست داد

تو را پرستید و عاشق شد .

...

اندیشه ای بودی از آغاز

که انسان را آفرید

از جنس آتش بودی و زمهریر

.

.

.

.

نا تمام ...

 

 


برچسب‌ها: نامه به خدا
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

تمام شد

رفت و نفهمید

تمام ثانیه هایی که کنارم نبود به یادش بودم ...

فقط تمام شد ....


برچسب‌ها: خودنویس
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ | نظرات ()

گناه

نمی دانم چرا گناه بود؟

عاشقانه نگاه کردنت...

بوییدنت...

بوسیدنت...

در آغوشت گم شدن ...

با تو خندیدن...

با تو حرف زدن...

دستت را گرفتن...

سر روی شانه هایت گذاشتن...

چرا گناه بود....؟؟؟

آخر داستان هم به هم نرسیدیم ، همان اندک رسیدنمان هم هر ثانیه اش شد

درد برای این روزها...

 

 


برچسب‌ها: خودنویس
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نظرات ()

خودنویس

به رهایی دل بسته ام ، به رفتن ها ...

 

 ایمان آورده ام به لبخند های تلخ بر روی صورتک های گریان .

ایمان آورده ام به بودن خودم به نبودن تو . به تمام حقایق دنیا ایمان آورده ام

آرزویم این است روزی اگر سقوط هم کردم ،ازدست های تو باشد نه از نگاهت

 

ای منِ درهم شکسته :

 

مرا معنی کن . مرا هستی ببخش . مرا رها کن .

ببر از این شهر پر آشوب غمزده

رهایم کن از دست آستین های کوتاه ،هرزه نگاه ها و لبخندهای کثیف

بشکن این حصار های بی معنای زندگی را . به من پرواز بیاموز . به من رفتن بیاموز

به من بیاموز دیوارهای فرو ریخته ، چشمهای منتظر ، عاشقان مسافر  نگهبانان

مناسبی برای عشق نیستند

به من صبر بیاموز

مرا آرام ، آراااا م کن

 

 


برچسب‌ها: خودنویس
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ۸:٠۸ ‎ب.ظ | نظرات ()

نشدن های من

دل نیست که ، خاکستر همه ی آتش هایی است که از دوست به جا ماند چون پایی

برای بند شدن نداشت به فرو افتادن پلکی رفت .

درد که نیست ، حسرت تمام آرزوهایی است که در ذهنمان هزار بار شد و در دنیایمان

یکبارهم نشد .

سکوت که نیست ، ترس شکستن هزار فریاد فروخورده است که از ترس شاد شدن

دشمن سالهاست فرو خوردیم.

زمان که نیست، ضربه های فخر تقدیری است که از تو بسیار قوی تر است ، می تازد و

می رود .

----------------------------------------------------

با تمام این نشدن ها ، نبودن ها ، کم بودن ها ، میخواهم عاشق بمانممممممم

دستامو رها نکن ....


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | نظرات ()

سیزده به در91

امروز سیزده به در بود

همه خونواده بودن . ما خواهرام برادرام . خیلی خوش گذشت . وسطی بازی کردیم

بی هیچ قانونی . هر کی دلش می خواست می رفت وسط . بعد والیبال که شبیه

هر بازی بود جز والیبال .

با دست ، سر ، پا ... به قول برادرم فقط توپ رو زمین نیاد ...

بعدش یکم منچ و ورق ...

بعد بدمینتون . مگه خدا آرومم گرفت هی باد می اومد توپمون مثل بادبادک اینور

و اونور می رفت

آخرشم فوتبال بود . من تو دروازه بودم  . پول می گرفتم گل نخورم یا بخورم . هر طرف

سخاوتمند تر بود برنده بود .

بعدم یه دور تو خیابونای خلوت تهران ...

بعد خونه ....

فردا باز زندگی از نو . کار و مدرسه شروع می شه ...

حقیقتش انقدر پام درد می کنه نمی دونم چه طور فردا تا 2:30 دووم بیارم .

دارم سعی می کنم زندگی کنم . آهای دنیا سنگ ننداز جلوی پام


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ۸:۱٧ ‎ب.ظ | نظرات ()

بهتر باش

بهار که می شه دلم هوس پاییز می کنه . تابستون دلم برف زمستونی می خواد

همیشه از تقویم دیرتر احساس می کنم

تو رفته بودی و من ماه ها بعد نبودنتو حس کردم . برا این هرگز خودمو نمی بخشم.

خیلی سعی می کنم اون منِ قبلیمو بشکنم و یه من جدید بسازم .

کاش می شد فراموشی بگیرم یا چشمامو باز کنم و ببینم همه چی خواب بود.

یا یه فرصت بود برگردم عقب و جبران کنم ...

حالا که نمی شه .... اینو فهمیدم . قبولش کردم .

فعلا همه چیز برام صفره . سعی می کنم عدداشو ببرم بالا . امیدمو... شادیمو ...

دوستای جدید ....جاهای جدید

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

تشکر

فکر نکنید تو یادم نیستید . فکر نکنید نوشته هاتونو نمی خونم . نه نه نههههه

لیمو ترش عزیزم

مهتای عزیزم

یک نفری که خیلی تو دلم جا باز کردی برا خودت

رامین عزیز

و همه کسایی که برام یادداشت می زارید . مرسی . من که نمی تونم جبران لطف شما

رو بکنم ولی تا ابد شاد سرفراز و سبز باشید

امسال باید متفاوت باشه از همه ی بودن هام

امسال می خوام کمی متفاوت باشم


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ۳:٥۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

خطبه های من

اولین ارسال در سال 91

 

خطبه ی اول:

هنوزم وقتی یه کاغذ و خودکار بیکار دم دستم می افته اولین جمله ای که یادم می آد

روش بنویسم اینه : دنیای ما را بد ساختند

بعضی جاهای زندگیت می شه که بایدیه تخته سنگی ،آجری و اگه خیلی خوش شانس

باشی صندلی ای پیدا کنی و روش بشینی و ببینی داره چه گندی به زندگیت می

خوره . این معقولانه ترین کاره . آخه اگه دست و پا بزنی و تقلا کنی علاوه بر اینکه گند به

زندگیت می خوره تهش هم یه عالمه خستگی به تنت می مونه

خطبه ی دوم :

تا حالا فکر کردین اگه یه بنا نتونه بنایی کنه ، یه نقاش نتونه نقاشی کنه ، یه نویسنده

نتونه بنویسه ، یه شاعر نتونه شعر بگه و خلاصه هر کس نتونه کاری که عاشقشه رو

انجام بده چی می شه؟

تموم می شه ... دنیا دیگه نگاشم می نکنه . بی مصرف می شه . الان ژست

شعاریسم گرفتی که بگی خوب می ره دنبال بقیه توانایی هاش ....!

شاید بره ولی رفتنش این بار از عشق نیست از جبره . شاید جبر به مرور زمان تبدیل

به عادت بشه و به مرور بیشتر به عشق بشه ولی نطفه اش جبره

حالا چرا این حرفا رو زدم . برا اینه که دیگه نمی تونم حرف بزنم . یعنی شدم یه حرّافی

که نمی تونه خوب حرف بزنه . دلم برای حرفای خوبم تنگ شده .حرفام یادم می ره .

از نتایج گندهایی هست که اون بالا توضیحشو دادم

یه نوستالوژی پرید وسط حرفام تو ذهنم

ای دربند قشنگ، دلم برای عصر پاییزی خنکت تنگ شده . خیلی وقته در   بنده منطقم

هستم دلم برای در بنده دلم شدن تنگه


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱ ساعت : ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب