گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
فارغ التحصیلی من

صبح زود از خواب بیدار شدم . چند روزی بود که اعلام نتایج به تاخیر افتاده بود . سریع

رفتم سراغ کامپیوتر . مشخصاتمو وارد کردم . دایال آپ بودم . کلی طول کشید که نتیجه

بالا بیاد و قلب من وایساده بود نفسم تو سینه گیر کرده بود ....

صفحه بالا اومد . مشخصات من ... رتبه ی من .... وضعیت من... قبول

دیگه رو زمین نبودم . ذوق زده خوشحال و .... مامان تو آشپزخونه بود . صبونه درست

کرد . مامان ، من قبول شدم . خوشحال شد . لبخند زد . مبارکت باشه .

اون روز فکر می کردم همه راه رو رفتم . فکر می کردم همه ی راه رفتن به دانشگاه بود

ولی از همون روز سختی ها شروع شد. کلاسایی که با ساعات کاریم تداخل داشت .

استادایی که با غیبتام کنار نمی اومدن . 6 نمره هایی که مفت مفت برای غیبتام از

دست می رفت به کنار درسایی که همه ی بار یادگیریش رو دوش خودم بود .کتابایی

که کمتر از 400 صفحه نبود . امتحانایی که به شدت سخت بودن .

خیلی اذیت شدم . گاهی برای رفتن سر جلسه امتحانم نمی تونستم مرخصی بگیرم

همیشه تو محل کارم کتاب رو میزم بود . یه صفحم یه صفحه بود .

شبایی که بیدار بودم . استرسایی که تحمل کردم. سردردها . مریضی ها

همش دیشب تموم شد و من فارغ التحصیل شدم .

حالا همش نگرانم نکنه یه واحد یه درس یه چیزی از قلم افتاده باشه ... نگرانی شیرینیه


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ساعت : ٢:٤٢ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب