گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
 

من یه فرصت بزرگ رو از دست دادم .

نه...نه...

شاید فرصت های زیادی رو از دست دادم و به واسطه اش آدمای زیادی رو .

حالا حسرت می خورم . حسرت نبودن با تو رو .

خدایا یکم آرومم کن . یکم بهم آرامش بده . بزار رو شونه هات گریه کنم

خدایا منو محکم تو بغلت بگیر . بهم بگو پیشم می مونی تا بهتر بشم 

چرا این طوری شد. چرا؟


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ساعت : ٥:٠٦ ‎ب.ظ | نظرات ()

 

تو را نمی دانم در چه حالی ولی من

 

هنوزم یار تنهایم

 

همه زندگیم علامت سوال شده . نمی دونم چکارش کنم . هیچی از آینده نمی دونم


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ ساعت : ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نظرات ()

عنوان نداره

مرا بی تو سببی نیست

دیگه دلم تنگ نیست . دیگه گریم نمی آد .بی حسم . خودم نیستم . خودم نیست

گمش کردم . میون شبایی که تو بودی ولی با من نبودی .

تصمیم گرفتم ارشد شرکت کنم . دوست دارم برم دانشگاه تدریس کنم . اگه یه مشوق

محکم داشته باشم حتما می تونم .

این روزا پای رفتنم در قیر شب است


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ ساعت : ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

روزای گند

چقدر خوبه مامانم داره پیاز سرخ می کنه ....

دیگه مجبور نیستم برا گریه هام دلیل بیارم .

دلم برات تنگ شده.... هیچ کی حالمو نمی فهمه جز مهتا .

سه شنبه باز میام می بینمت . شاید یکم آرووم بگیرم .

-------------------------------------------------------------------

دیروز استاتیوس یاهوم بود غمگین تر از باد و باران ...

نیلو پی ام داد ، نرگس همیشه به خودم می گم چرا غمای نرگس انقدر عمیقن ؟؟؟

می گفت آرزو داره غمامو پاک کنه ، چیزای شاد جاش بکشه ...

بهش گفتم  : نیلو دوست ندارم غمام دوستامو ناراحت کنه . تو جای منم شاد باش

نیلو نمی دونه ، نیلو آدرس وبلاگمو نداره ، ببینه چقدر زندگی منو از قافله ی آرزوهام

جا گذاشت .

بعد از مدتها امروز رفتم فیس بوک . لاگین کردم . اسمم اون بالا Narges As  عکس

دخترکی که فقط چشم داشت بدون دهن و دماغ . عروسک مورد علاقم .تو گروهمون

چند تا یادداشت گذاشتم . فقط برا اینکه بگم هنوز هستم . بعد رفتم دانشگاه و.... می

خوام حواسمو پرت کنم شاید زمان بهترم کنه

 

خیلی ها تو وبلاگم غایبن می رم قسمت نظرات می بینم آی پی خیلی ها غایبه .

یکی تو گوشم می خونه:

نمی دونی تو که عاشق نبودی

چه تلخ مرگ گل برای گلدون....

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ ساعت : ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | نظرات ()

دوباره ها

صبر کن دل صبورم ....

 

صبر کن . دوباره مقاوم می شوی، دوباره بلند می شوی ، دوباره می خندی، دوباره

 

همه چیز از اول می شود .

 

به دوباره ها ایمان داشته باش دل صبورم . فقط به دوباره ها ایمان داشته باش


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ ساعت : ۳:٤٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

گریه

از کارای خودم سر در نمی آرم . سادیسم روح آزاری دارم . چه روزی بود امروز ....

 

رفتم بهشت زهرا ... چقدر جای خوبیه . چقدر آدم توش احساس آرامش داره .

 

سر قبرش نشستم . بهت وجودمو گرفته بود . کنار من یه خانم و یه آقا بودن . تو سکوت

 

با عزیزشون جرف می زدن . گل هامو باز کردم . بدم می آد گل پرپر کنم ... گذاشتم رو

 

مزارش . کم کم اشک هام پیدا شد. بهش گفتم سلام . اومدم دیدنت . مهمونتم .

 

بلند نمی شی.... گریه ... گریه  ....گریه .....

 

نمی تونستم باهاش حرف بزنم . بغض خفم می کرد . من بودم ، اون بود و اشک های

 

من که روی شالم روی مانتوم چکه می کرد ... مزارشو تو بغل گرفتم .

 

خرما رو برداشتم رفتم سمت مردم . گریه امانم رو بریده بود . تقریبا هق هق بود .

 

از اشک من مردمی که خرما بر می داشتن گریشون می گرفت . خیلی سخته برا

 

عزیزت خرما بگردونی ...برگشتم سر مزار . می خواستم خاکشو بزنم کنار . مورچه

 

هاشو می زدم کنار . گفتم برین کنار اینجا نیاین . اینجا عزیز من خوابیده بزارین راحت

 

باشه .... گریه ... گریه...

 

براش گلاب گرفتم . دیگه صدای گریم تا چند متری اطراف می اومد . دست خودم نبود

 

بعضم شکسته بود .

 

همیشه دوست دارم . همیشه ....گریه ... گریه ...


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ ساعت : ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نظرات ()

بهمنننننن

داره بهمن میادااااااا . اصن فکر کردین . بهمننننن . این بهمن یه بهمنی داشت با خودش

30 سال پیش که هیچ کی نفهمید 30 سال بعد نسل ما وقتی زیر اون یکی بهمنه خفه

شد پدرش در اومد فهمید تا نوک ِ نوک موهاش زیر برف ( همون بهمن ) تازه فهمید که

بابا  بهمن اومده . خفن تر از طوفان کاترینا

خلاصه یادش بخیر یه سالایی سرود تمرین می کردیم ، کلاس تزئین می کردیم ،

می اومدن تو کلاسا شیرینی می دادن که بابا بهمن اومده . آمده موسم فجر و ایمان

نمی دونم اون نسل قبلیه ما چی می خورد چی می پوشید چی فکر می کرد که بابا

زبونم لال زبونم لال انقدر .... بود . دستشون درد نکنه ولی حالی دادن به نسل ما .

مثل بختک افتادن رو ما که پاسداریمون کنن . البته اینکارم کردنا به روش خودشون ولی

دیگه این روزا از جنس نر گرفته تا تخم مرغ همه چی نایاب و گروونه . این کارا رو می کنن

که ما قدر بدونیم . آخه بابا مامانای ما سه روز تو سال قدر می دونستن اونم ماه رمضون

بود به نسل ما که رسید کل یومن بدبختی بدهکاری و کل ارضن .....

یه چیزایی هست تو دلم که می خوام بنویسم می ترسم به مذاق بعضیا خوش نیاد

خلاصه این ته ته مطلبمو عشقولانه کنم برا کسی که خیلی خیلی دوسش دارم و

می دونم نوشته هامو می خونه . اینم از برکات همون بهمنه که فقط همدیگرو دوست

داریم بدون اینکه بتونیم با هم باشیم .

یادتون نره همیشه سرو باشین ، همیشه سبز باشین ، همیشه رو میزتون تقویم باشه

تا بدونین فردایی هم هست

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ ساعت : ٢:۳۱ ‎ب.ظ | نظرات ()

من ِ دیگر

دیگه هیچی نیست که ازش بنویسم . از روزمرگی هام همین بس که هر بار تو وبلاگم

 

سکوت می نویسم . می خوان خلوتمو ازم بگیرن . باید کم کم پلاسم رو از نت جمع کنم

 

باید مثل آدما زندگی کنم . انقدر این روزا چیز یاد گرفتم . یاد گرفتم قهر کنم ،بد باشم

 

نبخشم .یاد گرفتم مثل بقیه باشم نه مثل خودم .

 

باز هم تو کنارمی و از همه دورتر به من و از همه نزدیک تر به من .

 

خسته شدم از همه ی هنجارهایی که منو از من می گیره.


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ ساعت : ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب