گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
این روزها

این روزها انگار که دلم پر باشد ، از همه کس از همه چیز ، حوصله ی نگاه

کردن به آینه را هم ندارم چهره ی دیگران که جای خود دارد.

حس می کنم دارم به سراشیبی نزدیک می شم . حس ترسناکی است . مثل

سقوطاز بلندی .

هر شب که روزمرگیهایم را مرور می کنم به بیهودگی این دنیا ، این آدم ها این

روزها بیشتر ایمان می آورم . به آب در هاون کوبیدنم ،به گره به باد زدنم.

انگار منتظر چیزی هستم که تا کنون انسان های معدودی می شناختند و

منتظرش بودند . یکیش همان پیرزن که در کتاب ورنیکا تصمیم می گیرد بمیرد

همیشه کنار در منتظر بود . شاید او هم فهمیده بود آنچه را که من با گذشت

زمان به حضورش بیشترایمان می آورم  .

این روزها ،روزهای خم شدگی است . من این خمیدگی را می بینم و مرگ

تدریجی انسانهایی که نمی دانند که سالها قبل مرده اند .

اگر زندگی دیگری بود !!! اگر فرصت دیگری بود !!! دیگر هرگز زمین را برای

بندگی انتخاب نخواهم کرد.


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ ساعت : ٧:٤٦ ‎ق.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب