گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
نقاش

مـن آن نقـش آفـریـن نقـاش پیـرم

تـو آن نقشی که در دامت اسیرم

زدم بــر پــرده صــد بــارت دریـغـــا

نه آن بودی که هستی در ضمیرم

نظر شما نیازمند تایید است


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ ساعت : ٧:٤۸ ‎ق.ظ | نظرات ()

دماوند

جمعه ی هفته ای که گذشت از طرف مدرسه با همکارام رفتیم

باغ یکی دیگه از همکارام تو دماوند.بغل

خیلی بهم خوش گذشت . من با دبیرکامپیوتر و دو تا ازفامیلاش

بودیم. همین که رسیدیم به باغ خانم مرادی صاحب باغ برامون

سنگ تموم گذاشت . یک صبحانه ای درست کرده بود که شامل

دلمه کشک بادمجان کوکو سبزی و شیر برنج و سبزی بود.خوشمزهخوشمزه

واقعا عالی بود . چون همه مهمونا از ما بزرگتر بودن ما آخر از

همه رفتیم سر سفره . سفره جا نداشت مجبور شدیم چهار

تایی گوشه سفره بشینیم .

خدا هیچ بنی بشری رو مظلوم تو دنیا رها نکنه . گریهتو دلم گفتم

خواب صبحانه رو ببینی ! باید تا ظهر گشنگی بخورم . گریه

دیدم معلم عربی که جلوم نشسته بودگفت شماصبحانه ندارید؟

منم گفتم : نه!ناراحت

دستش رو برد تو سفره و دیس کشک بادمجان رو آورد داد به

ما . ما که قاشق نداشتیم با همون چاقویی که داشتیم ایکی

ثانیه خوردیمش و ظرفشو دادیم به خانوم عربیاز خود راضی

یه نگاهی کرد گفت بازم گشنتونه ؟ گفتم : آره !مژه اینبار سینی

کوکو رو داد . پر نبود ولی زحمتش دو دقیقه بود .خلاصه سینی

هایی بود که خالی می شد . البته 4 نفر بودیما وگر نه من

همچین بخور نیستمنیشخند 

معلم عربی بهم گفت: بهت نمی آد غذات اینهمه باشه . گفتم

طبیعت اشتهامو باز کرده .دروغگو

در صحنه ی دیگه این اردو داشتم با ساکم رد می شدم که

ساکم محکم خورد تو سر دختر معلم نقشه کشی . محل ندادم

و راه افتادم شیطان فکر می کردم مادرش نباشه اما یکم جلوتر دیدم

مادرش و مدیرمون دارن به من نگاه می کنن،برگشتم و گفتم

خاک عالم صاحابشم که اینجاست و کمی نازش کردم .اوه

در صحنه ی دیگر قسمت میوه چینی از درخت بود چون نمی

دونستیم کدوم میوش سالمه و کدوم سم پاشی شده؟

میوه رو ابتدا از درخت کنده بعد با دقت فراوان در  دهان فامیل

همکارم که از همه کوچکتر بود می گذاشتم و مجبورش می

کردم آن را بجود . 15 دقیقه صبر کردم و وقتی مطمئن شدم که

فرد آزمون دهنده زنده مانده به آن درخت مجوز ایزو چند هزار

داده و شروع به خوردن میوه هایش می کردیم .

چند تا عکس هم تو ادامه مطلب گذاشتم ...

نظرات شما نیازمند تایید است


• ادامه مطلب ...
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ ساعت : ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نظرات ()

روز معلم

تقدیم به :

انسانهای آزاده ، به آنانکه قلب و روح مرا پروراندند . به

آنانکه واژه واژه ی اندیشیدن را در ذهنم هک کردند .

تقدیم به:

 میزبانان بهشت به صاحبان بی نیاز ترین دست ها ،

پر محبت ترین نگاه ها و بزرگ ترین قلب ها

به آنانکه ایستاده زندگی می کنند و ایستاده می میرند

به آنانکه زیباترین و پرثمرترین ثانیه های زندگیم

 حاصل رنج بی پایان زندگیشان بود.

تقدیم به:

 صاحبان واقعی زمین به فرشتگان همیشه دراوج خدا

به معلمان خوبم :

زرجام - اسلامی- راحله- موسوی-الیکاهی- عباسی -

موسوی- معمار-پیرشاه -مصلی- پیرایش- رمضان پور-

محمدپور -سیفی-محمدی- احمدخواه - احمدزاده-حسن

پوزشی- یوسفی- صادقی و ...

نظر شمانیازمند تایید نمی باشد


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ ساعت : ٢:٥۱ ‎ب.ظ | نظرات ()

خاطره

 لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی

تمام ادبیات دوستی را به یک نگاه می فروختم اگر

لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی....

نظر شما نیازمند تایید است!


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ ساعت : ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب