گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
امروز من

امروزم گذشت . چقدر زود داره می گذره . بالاخره فردا رسید . بعد از

یکسال فردا دوباره می رم دکتر . نمی دونم بیماریم هنوز سر جاشه یا

دیگه خوب شدم .هر چقدر جلوتر می ره علاقم به دیدن آخرین سکانس

بیشتر می شه . اینکه آخرش چی می شه ؟

این روزا دارم یه چیزایی رو با تمام سلولای بدنم حس می کنم . چقدرم

زیاد می نویسم

نه به یه وقتایی که دستم به نوشتن نمی ره نه به این روزا که باید از

کیبورد جدام کنن.

راستی عیدم داره میاد .بهار رو دوست دارم . رنگ سبزش رو که سبز

کمرنگ و ملایمه.

این روزا دلم برا همه آدما تنگ می شه . دلم می خواد بعضی هاشونو یه

بار دیگه ببینم و جالبه دارم می بینمشون یا بهم زنگ می زنن . روزای

خاصی دارم .

روزایی که به رنگ آرامشن

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ ساعت : ٦:٠٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

روزمرگی من

امروزم تموم شد . کاش یه راهی بود این زمان رو نگه می داشتم .

دوست ندارم برم جلوتر . کاش بر می گشتم به عقب . کاش...

دلم گرفته . دلم می خواد بره شمال . بره کنار دریا . بشینم و آتیش

روشن کنم دلم میخواد از این جا دورٍ دور بشم .

یه جورایی روحم خستس . چیزی هم خوبم نمی کنه . فردا باز روز از

نو و روزی از نو .

چه رخوتی تو تنمه . شاید فردا بهتر بشم ...شاید...

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : جمعه ٦ اسفند ۱۳۸٩ ساعت : ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

روزمرگی من

امروز تو مدرسه کلاس چرخه ی رنگ داشتیم . برا بار اول بود چرخه رنگ

کار می کردم برام خیلی جالب بود . این نقاشی چه رشته ی شادیه ،

حالا رشته ی منم هست فناوری اطلاعات !!!!!!! هزارم که بلد باشی

وقتی قلم دستت می گیری از رشتت

بنویسی عده ی معدودی می فهمن چی می گی ! تازه اگه هنوز

براشون جالب باشه و اطلاعاتت قدیمی نشده باشه....

صدای یه مردی از اون اتاق می آد که می خواد دین مسیحیت رو به زور

به مردم بقبولونه هنوز معتقدم ، دین بزرگترین و موفق ترین دروغ

 بشره . یادم نیست کی بود ولی یکی گفته بود دین افیون ملت

هاست . راستم گفته ها ...

امروز یهو ترانه ی

هنوزم یار تنهایم / به دیدار تو می آیم / اگر که فرصتی باشد /

مجال صحبتی باشد.... 

چه نوستالوژیکی داشت برام . فکر کنم معین خونده .با تمام سعی که

می کنم فقط به  آینده فکر کنم ، هنوز قسمتی از خودمو تو گذشته جا

گذاشتم . قسمتی که پر از خاطرات خوبه . ولی خوب نمی تونم چیزی

رو تعییر دهم

نمی دونم چرا آدما انقدر دروغ می گن . خیلی بده ها گوشامون به

شنیدن دروغ عادت  کرده . می فهمیم طرف داره دروغ می گه تو دلمون

می گیم خودتی ولی بهش صاف نمی  گیم چرا داری دروغ می گی .

همینه دیگه مملکته دروغ شدیم و بهشم عادت کردیم

امسالم داره تموم می شه .یه حس خاصی دارم . ناراحتی نیست .

حس بچه ایی که داره کیک خامه ایش تموم می شه و کم کم می

خوردش تا دیر تر تموم شه . اون مدلیم

فردا تا 5 عصر کلاس پی اچ پی دارم . از هفته ی آیندم کلاسای یونیم

شروع می شه اگه این ترم پاس شم و نیفتم فارغ التحصیلم

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩ ساعت : ۳:٤٦ ‎ب.ظ | نظرات ()

!!!!

دست هایم برای رسیدن به تو کوتاه بود و گر نه

بدست آوردنت آنقدر ها هم سخت نبود....


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ ساعت : ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب