گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
برایم دعا کن...

درونم آشفته است . بهم ریخته ام . چرا این سایه ها از من جدا نمی

شوند . چرا راحتم نمی گذارند . اینهمه بغض از گلویم چه می خواهند .

اینهمه فعل شکستن از قلب من چه می خواهند .

کمی برای آرامشم دعا کن . برای دوباره من شدنم . برایم دعا کن ،

شاید دعای تو مانع فرو ریختنم شد . شاید دوباره روی پاهایم ایستادم .

فقط خدا می داند چقدر درونم آشفته است . چقدر ناراحتم . چقدر کوه

شده ام در سختی ها . برای ابر شدنم دعا کن . برای باریدنم . برای

سبک شدنم . برای آرامشم

امروز با هر ثانیه فرو ریختم و دوباره ایستادم تا کسی نفهمد چقدر،

چقدر ناراحتم.

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩ ساعت : ٥:٠٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

حال من

یه جوریم!!!!

یه جور بد ....

غمگینم ، غمگین ...


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٩ ساعت : ٤:٤٢ ‎ب.ظ | نظرات ()

ثانیه ها

همین که می خواهم بروم زمان می ایستد ، همین که می

خواهم بمانم زمان می گذرد.

من که همه ی ثانیه هایم به پایان ختم می شود چرا باز

 تلاش می کنم بمانم؟

کسی نمی داند شاید هنوز آرزویی پشت این ثانیه ها باشد شاید

حسرتی ، شاید...

من که با ثانیه های زندگیم مهربانم کسی می داند این ثانیه ها

چرا با من سر جنگ دارند؟

 چرا این ثانیه های تنهایی قرن ها طول می کشند .

حالا که پای همه ی نرسیدن های روزگار رسیدم ،من که صبوری

می کنم

 حالا این روزها باز هم مرا به آرزوهایم نرسانند . غمی نیست

وقتی آدمها می توانند دستانم را در نهایت نیاز رها کنند ...

 وقتی می توانند تنهایم بگذارند... وقتی می توانند ...

 چرا به خودم تکیه نکنم ؟ حتی اگر روزی هزاربار فرو بریزم 

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ ساعت : ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

جوانی

چقدر خاطره در گذشته جا گذاشته ام . چقدر با خاطراتم ،حالم را سپری کردم .

کاش میان همه ی چیزهایی که از گذشته برایم ماند ، تو هم قسمت ماندگاری

شدی.

حالا که تو نیستی ، حالا که نماندی ، مرا گوشه ی خاطراتت میان همان لحظات

خوش به یادگار بگذار برای آن هنگام که فراموش می کنی روزی چقدر عاشق

بوده ای ...

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩ ساعت : ٤:٢٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

وقتی همه چیز می شکند

چقدر دلم از دستت گرفته . چرا این دلم صاف نمی شود با تو . چرا اینهمه از تو

ناراحتم چرا نمی توانم ببخشمت . چرا نمی توانم ....چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

وانمود کن اتفاقی نیفتاده من هم که هنوز خورده های شکسته ی دلم را به

کسی نشان نداده ام ! گذاشتمش گوشه ی ذهنم همان جا که حرفهای

دروغت را گذاشتم  چقدر سست بودی . چقدر جدی به تو تکیه کردم و چقدر

راحت فرو ریختی ....

دروغ بزرگ تمام زندگیم بودی .

چقدر آرام می شوم وقتی می نویسم . می خواهم همه ی نفس های قلمم را

بنویسم تا تمام شود . حتی قلمم از تو باوفا تر بود . ماند برایم ، تا ابد هم می

ماند برایم ... نه مثل تو ...نه مثل همه ی آنهایی که قلبشان را به چشمشان

امانت می دهند .

حالا می فهمم چرا .... چرا می شود همه جا محبت را یافت ولی هیچ جا نمی

شود نگهش داشت . قلب ها کوچک شده . کذب ها زیاد شده .


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩ ساعت : ٢:۳۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

یوم الله امتحانات

خوب .....

امتحانای این ترم هم تموم شد ....

چه پوستی از من کنده شد !!!! شب و روز رو کتاب بودم . کار و زندگی تعطیل شده بود

تلویزیون ، ماهواره ، اینترنت ...

خدا نیامرزه اونی که این امتحان گرفتن رو اختراع کرد .

اینم شرح حال من :D

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ ساعت : ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب