گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
نمایشگاه کتاب

امروز بعد از مدرسه با دوست جون قرار گذاشتیم بریم نمایشگاه . مدرسه که تموم شد

تندی رفتم خونه نهار خوردم و ظرفا رو هم شستم و رفتم مترو !

سیستم مترو تهران برای خودش یه سیستم چند کاره است که تو یه تاپیک مجزا تمام

خاصیتاشو شرح می دم.

ایستگاه مصلی که رسیدم زنگولیدم به دوست جون ! تا همدیگه رو پیدا کنیم یه نیم

ساعتی سوخت شد .به غرفه های دانشگاهی سر زدیم .جالب ترین غرفه ها غرفه

های کودکش بود . کاردستی ساختن خمیر بازی نقاشی و....

تو غرفه های گرافیکشم چند تا خانم بودن که انصافا کارشون عالی بود .

یه غرفه ی دیگه بود که کتب دوران مدرسه برای دهه های قبل از انقلاب تا بعد از

انقلاب بود .

قسمت تجدید خاطرات کودکی با تابلویی از تصمیم کبری و باز باران آراسته شده بود.

یاد شعر مهدی سهیلی افتادم :

کنون من مانده ام تنها / زشهر دل گریزان / رهنورد هر بیابانم /

صدا سر می دهم در کوه /کجایی ای جوانی شادمانی کامرانی ها

جواب آید به صد اندوه / کجایی ای جوانی شادمانی کامرانی ها

بعد رفتیم یه بستنی خوردیم  من دوست داشتم آیس پک بخوریم ولی نخوردیم

تازه خوراکی های مضر هم نخوردیم .

و اما بازگشت ...

با مترو برگشتیم . من که از بس بهم فشار اومد از بدنه مترو به داخل فرو رفتم و هر کی

از بیرون نگاه می کرد پورتره !! منو از بدنه مترو مشاهده می کرد !

البته تو ایستگاه مترو امام خمینی دیدن من خالی از لطف نبود :صورتم مماس با

شیشه مترو در حالیکه آرنج یه خانم تا کتف تو پهلوم بود و کیف اون خانمه تو شکم من

جا مونده بود و مرتب سعی می کرد کیفشو در بیاره و سیستم گوارش منو بهم می

ریخت . بچه ی یه خانمی نیمرخ زجر کشیده ی منو می دید و مثل ابر بهار گریه می کرد

و اعصاب همه رو من جمله من رو بهم ریخت . سیستم تنفسم هم جالب بود هر از

گاهی مثل ماهی می اومد بالا کمی هوا حبس می کردم و بلافاصله لطف اطرافین

شامل حالم می شد و کوبیده می شدم به شیشه ی مترو !تازه یه خانم پیری هم کنارم

بود که می گفت از فضای اطرافتون حفاظت کنید تا هولتون ندن !من هر چی نگاه کردم

فضا ندیدم که ازش حفاظت کنم ولی وجدانن شیشه مترو رو محافظت کردم و تا پایان

سفرم به کسی ندادمش...

شاد باشید ...


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت : ۸:۱٥ ‎ب.ظ | نظرات ()

خلیج فارس ایران

وطن یـــعـنــی ســــرای تـــرک بـــا فــــارس

وطن یعنی خلیـــــــــج تا ابـــــــــــد پــــارس

persian gulf for every time


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت : ٩:۳٠ ‎ق.ظ | نظرات ()

خلیج فارس!!!!!!!!

وطن یعنی سرای ترک با پارس

وطن یعنی خلیج تا ابد فارس 

خلیج فارس همیشه

هرگز عرب نمی شه


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت : ٦:٤٦ ‎ب.ظ | نظرات ()

یک روز با من زندگی کن ...

صبح ها با من از خواب بیدار شو .دستان تنهایم را به دستانت گره بزن .با من بیا...

بیا تا روزمرگیهای بی پایان من . تا شبان بی انتهای تنهایی من .

با من با خدا راز و نیاز کن . بگذار سکوت خدا تنها پاسخ دلتنگی هایت باشد .

کوله ات را مثل من به دوش بکش . مثل من آنرا پر از آرزوهای فردا کن و راهی شو

راهی آینده ...

یک روز با من سفر کن . از درگاه خانه ام تا درگاه دلم .با من سوار ماشین هایی شو

که تا همین کنار می برندت سوار قطار شو واگن هایی که پر از خستگی اند . پر از حس

مرده ی این زندگی ، بیهوده خارج از آب ماهیوار زندگی تمنا می کنند ...

یک روز با من تلاش کن . از نخواستن شاگردان تا همت تو که مدام کم می شود و

نزدیک است محو شود .

با من برگرد به همان ابتدای هستی . بی هیچ تلاشی . به پوچ بودن این روزها که با

مرگ معنا پیدا میکنند. به این بی نظمی ابدی . به آرزوهایی که نه دست توست نه

دست هیچ کس دیگر .

حالا شب است .خستگی های من را هم تو بردار . تا در اتاقم بیاور و بگذار آن گوشه

که به حقیقت زندگی نزدیک تر است .

به شیشه ی میز کامپیوترم نگاه کن مثل من و بخوان شعر خیام را آن که می گوید:

ماییم که اصل شادی و کان غمیم ..... سرمایه دادیم و نهاد ستمیم

بعد به آینه نگاهی کن چند تار موی سفید دیگر تا پیری من مانده است . هنوز زنده ام

یک روز دیگر با من زندگی کن ...

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت : ۸:۳٢ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب