گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
تنهایی
احساس می کنم آستانه تحملم تموم شده . احساس می کنم نیاز به تنهایی دارم . دوست ندارم هیچ کسی اطرافم باشه . هیچ کس ! دوست ندارم خواهر خطابم کنند . حالم از این کلمه بهم می خوره ! بوی گند ریا می ده ! دوست ندارم بهم لبخند بزنن که یعنی همه چی روبراهه ! هیچ چیز روبراه نیست آدمای دو رو ! قیافه هاشون شبا از جلوی چشام رد می شه و نمی ذارن که بخوابم . آرامشمو ازم گرفتن . من دختر آرومی بودم . همه چیز در عرض چند روز اتفاق افتاد چند خبر بد پشت سر هم و من تنها باید اونا رو تو مغزم تحلیل می کردم .فشار کار . درس و دانشگاه . چه کسی کمکم کرد ؟ هیچ کس ! می خوام تنها باشم . حوصله کسی رو ندارم
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٦:٤٤ ‎ب.ظ | نظرات ()

شرح حال من
مرا پرسی که چونی بین که چونم خرابم بیخودم مست جنونم مرا از کاف و نون آورد در دام از آن هیبت دوتا چون کاف و نونم پری را چهره‌ای چون ارغوان است بنالم کارغوان را ارغنونم بکش ای عشق کلی جزو خود را که این جا در کشاکش‌ها زبونم ز هجرت می کشم بار جهانی که گویی من جهانی را ستونم غلط گفتم که یک رنگم چو خورشید ولی در ابر این دنیای دونم خمش کن خاک آدم را مشوران که این جا چون پری من در کمونم شعر بالا از مولاناست . بیتای قشنگشو برداشتم . هنوز حالم خوب نیست . ساعت 7 صبح که رفتم مدرسه 5 عصر برگشتم . هنوز هوای دلم ابریه و دلتنگم . از دست خیلی ها ناراحتم . باز اشکام داره رو کیبورد می ریزه
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٦:٠۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

یادگاری
جمعه عصر ! اتاق من تاریک ! دلم گرفته ! فردای سختی پیش رویم ! آسمان نیمه ابری و گرفته انگار کسی با تبر کمرم را زده باشد . ناخواسته گناه کردم ! مبارک است ان شاءالله اگر قبول افتد دلی را شکستم که مال خودم بود وقتی از دستم افتاد باز احساس عجز کردم وقتی از دستم افتاد احساس سنگینی کردم . احساسی در گلو ! باز بغض در گلویم است ! راستی چرا نمی توانم بخندم . خنده ام را کجا گم کرده ام ؟ کنار تو بود . تو که یادت نیست . قشنگ ترین لبخندم کنار تو بود نگاهی به من گفت که کنار تو نایستم ! گفت کنار تو خوب نیست نگاهی که دیگر دوستش ندارم نگاهی که می گفت صلاح مرا می خواهد نگاهی که دلم راخالی می کرد نگاهی که سرد بود سرد مثل سرمای زمستان . نمی دانم از کی گریه ام شروع شده اما انگار گریه می کنم داشتم می گفتم خنده ام را کنار تو جا گذاشته ام . می نویسم کنار تو جا گذاشته ام اما ایمان داشته باش آنرا به تو یادگاری داده ام
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نظرات ()

مرا به خانه ام ببر
شب آشیان شب زده / چکاوک شکسته پر / رسیده ام به نا کجا / مرا به خانه ام ببر کسی به یاد عشق نیست / کسی به فکر ما شدن / از آن تبار خودشکن / تو مانده ای و بغض من هیچ کاری از دستم بر نیومد و همه چیز به سختی تمام شد . یاد جمله شریعتی افتادم دنیای ما را بد ساختند
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ۳:٥٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

آرزوهای من
این روزها نمی دانم چرا اینقدر مستاصلم . کلافه ام . اگر بگذارند خودم را می گذارم داخل اتاقی و در را قفل می کنم و از خودم فرار می کنم . یک جای ساکت می خواهم . مثل بالای یک کوه . مثل وسط یک کویر . نه در انبوه شهرها نه در ازدحام این مردم خاکستری و سرد . نمی دانم چرا اما مدتی هست که حس می کنم یارای ادامه دادن ندارم . آرزوی پایان می کنم . خیلی سعی می کنم بر این حس یخ زده غلبه کنم . اما ته قلبم در عمق فکرم خانه کرده .خلاصه اش کنم آرزوهای خاصی برای زندگیم ندارم و این اصلا خوب نیست
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

آزادی های من
خلوت ترین جای زندگیم راپیدا می کنم . همیشه نوشتن را بیش از سخن گفتن دوست داشتم . به نظر من دردهایی که قلم می تواند بنویسد زبان نمی تواند بیان کند. بسیار خسته ام . تمام هدفم برای زندگی را گم کرده ام . بعضی وقتها آنقدر فکر می کنم که دیوانه می شوم . احساس می کنم نه شغلم نه چیز دیگری آرامم نمی کند . آرامش قبل را ندارم .خودم بیش از هر کسی محتاج آرامش از دست رفته ام هستم .یک جای آرام می خواهم که در آن نگاهی مرا ، رنگ لباس مرا ، عقاید مرا و همه چیز مرا زیر ذره بین نگیرد . احساس حقارت دارم وقتی آزادی هایم هر روز محدود و محدودتر می شود و من مثل سنگ تحمل می کنم و از درون بسیار غصه می خورم وقتی به دستهایم نگاه می کنم آنها را خالی از چیزهایی می بینم که آرزوی بدست آوردنشان را داشتم
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٩:۳٥ ‎ب.ظ | نظرات ()

خدای من
من خدایی دارم ! خدایی به زیبایی گلهای بهاری ، به بزرگی اقیانوس ها به سبزی چمنزارها به مهربانی مادرم . خدای من پیش از من بوده و می گویند پس از من هم خواهد بود اما من نمی دانم پس از من چه زمانی است شاید یک شب یا یک صبح زود باشد ولی کلا برایم فرقی نمی کند پس از من چه زمانی است و آیا خدا آنوقت هم هست یا نه . خدای من هیچ وقت با من حرف نمی زند همیشه ساکت است . هیچ وقت دیده نمی شود چون نامرئی است . خدای من از بدی بدش می آید ولی با بدی ها نمی جنگد ، خوبی را دوست دارد ولی زیاد حمایتش نمی کند . خدای من بی طرف است . خدای من تنوع لباس را دوست دارد هم برای مردان هم برای زنان . مثلا می گوید بعضی زن ها باید همه بدنشان را بپوشند جز گردی صورتشان و بعضی زن های دیگر می توانند برهنه کنار دریا حمام آفتاب بگیرند . خدایی که من دارم می گوید مردها خیلی کارها می توانند بکنند که زن ها نباید آنها را بکنند . می گوید بعضی ها می توانند بعضی های دیگر را غارت کنند و بکشند . اشتباه نکنید خدای من تا اینجا هنوز هم مهربان است . تنها بدی خدای من این است که با خودش تناقض دارد .لبخند بزنید چون شما را می بیند . او همه جا مامور دارد که کارهای شما را می نویسند . حتی اگر کاری نکنی و فقط به چیزی فکر کنی . او خدای اندیشه های من هم است .خدای من چیز عجیبی است بعضی وقتها دعایت را مستجاب نمی کند در حالی که تو خیلی خوب هستی بعضی وقتها دعا نکرده برایت می بارد حتی اگر تو خیلی بد باشی . این فرمول خاصی دارد که فقط خدا می داند
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | نظرات ()

حاصل عمر
زین آمدن و رفتن ما سودی کو؟ وز تار امید عمر ما پودی کو؟ چندین سر و پای خوبرویان جهان می سوزد و خاک می شود دودی کو ؟
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

نماینده های کلاس من !
داشتم تو کلاس درس می دادم . پای تابلو ایستاده بودم که در زدند . 2 تا از معاون های مدرسه بودند بعد از عذر خواهی خواستند که کمی از وقت کلاس من رو برای تعیین نماینده بگیرند . حقیقتش قند تو دلم آب شد . خیلی خسته شده بودم . مدتی می شد که یه ریز حرف می زدم . من هم گفتم خواهش می کنم بفرمایید . معاون محترم بعد از چند تذکر که به بچه ها داد گفت من و خانوم ... اومدیم امروز 2 تا نماینده برای کلاستون انتخاب کنیم . کسایی که کاندید می شن حتما باید چادری باشن و متعهد و مومن . خوب تو کلاس من همش 3 تا چادری بود که یکیشون نمی خواست نماینده بشه . 2 نفر دستشونو گرفتن بالا .من داشتم از خنده می مردم ولی خودمو کنترل کردم . معاون گفت خوب حالا رای می گیریم هرکس با خانوم .... موافقه دستش بالا ! در ضمن خودتم می تونی به خودت رای بدی ( یاد مدرس افتادم) بعد گفت خانوم ... شما چشمتو ببند تا نفهمی کیا بهت رای می دن . خوب این خانوم 14 رای گرفت . خانوم ... شما بلند شو همین کارا برای اونم تکرار شد ! خوب شما 17 تا رای داشتی . همش تعداد شاگردای من 22 نفره و 31 نفر رای داشتیم در حالیکه همش 2 نماینده می خواستیم و همش 2 کاندید هم داشتیم . تو رو خدا کار اینا خنده دار نیست ؟ حالا نماینده ها 2 تا دختر ساکت و مظلوم و بدون ولوم برا یه کلاسی که بچه هاش از در و دیوار آویزونن !!!سالای گذشته معیار انتخاب نماینده معدل اونا بود . با خودم فکر کردم اگه اصلا کس چادر نبود می خواستند به زور تو سر 2 نفر چادر کنن تا نماینده بشن . بعد دیدم اطراف من پر از آدمایی است که برای بدست آوردن موقعیت بهتر و مزایای بیشتر خیلی کارها می کنن که تظاهر به چادر بودن یکی از اوناست
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٤:٤۳ ‎ب.ظ | نظرات ()

لحظه ای آرامش
دوره می کنم روزهای عمرم را . از آغاز تا حالا . پیدا نمی کنم . هر چه می گردم پیدا نمی کنم . دنبال زمانی می گردم که برای خودم بوده باشم . ولی نیست . همه اش برای دیگران بودم . من بنده وقف شده ی خدا هستم . نه اینکه ناراضی باشم ولی راضی هم نیستم . فقط می نوسیم خسته ام . به قول فروغ : بر جدار کلبه ام که زندگیست / یادگارها کشیده اند / مردمان رهگذر / شمع نیم سوخته / قلب واژگون ....حالا باز من هستم میان انسانهایی که سردرگم اند بین آرزوهای خودشان و خودی که در آرزوهایشان می طلبند . سعی می کنم درکشان کنم ولی نمی توانم .امروز سنگین شده ام از بار درد هایی که فقط باید تحملشان کنی و فقط خودت هستی که می دانی چقدر تلخند واقعیتهایی که نمی توانی تغیرشان دهی . مثل شب شدن یک روز خوب . حالا تو باز روی دیوار زندگیم بنویس امید وآینده وقتی می روی من کنار هردو آنها یک علامت سوال می گذارم شاید هم یکیشان را پاک کنم . مدتی می شود به پاک کردن فکر می کنم اگر تو بودی کدام را پاک می کردی امید را یا آینده را ؟؟ یک دوستی داشتم که می گفت باید ببینی چقدر در جیبت پول داری آنوقت می فهمی چقدر در جامعه وزن داری . چقدر قشنگ می گفت . من از بی وزنی ام راضی ام . از اینکه تمام باورهای خودم را با این ترازوی منحصر به فرد وزن نمی کنم ولی شعار هم می دهم چون می دانم بدون پول هویت انسانها معنا ندارد. وقتی زیاد می نویسم یعنی درون نا آرامی دارم . دست به دامن چه کسی شوم تا لحظه ای آرامش بر من ببخشاید ؟
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نظرات ()

یه سبد مهر
امروز اولین روز کاریم بود ! جای یکی از همکارام رفتم ، بیمار بود . روز اول روز سختیه ولی فردا کلاس خودمه . هیچ احساسی ندارم جز تنهایی که با یه سکوت بزرگ پر و خالیش می کنم . باید برای تدریسم برنامه ریزی کنم و برای دانشگاه . از دیروز شروع کردم روزی 25 صفحه تحلیل الگوریتم بخونم . کمی سخته و من کلا کارای سخت انجام دادنو دوست دارم . امشب دعا کنیم هیچ وقت هیچ دلی جز دل شیطان تنها نباشه . خوب چون تولبارم خرابه پشت هم می نویسم . داشتم سخنرانی بوش رو گوش می کردم وقتی درباره تروریست و کمک مالی به تروریست ها صحبت می کرد دوربین روی احمدی نژاد زوم بود . یاد حرف خامنه ای افتادم . این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای دنیا شناخته شده نیست و من می گم : این انقلاب بی نام تروریست در هیچ جای دنیا شناخته شده نیست
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧ ساعت : ٦:٢۱ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب