گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
امروز ، روز تولد من
امروز تولد من بود . چند سال گذشت از اتفاقی که به قول شاملو حاصل یک غفلت است امروز صبح دیر از خواب پاشدم ساعت 6:30 و 7:30 کلاس داشتم . تندی حاضر شدم . صبحانه خوردم و رفتم به طرف مترو . شیرین هم خواب مونده بود از من دیرتر رسید .سمیه خانم هم که اصلا نیومد . تو مترو اول صبحی یه نیم متر لواشک خوردم که شیرین جونم بهم تعارف کرد کلاسمون زود تموم شد من که اصلا حواسم به کلاس نبود . بعد باشیرین رفتم برای خودم کادو خریدم . نارسیسیسم !!! کتاب حادثه کوی دانشگاه به روایت رسانه ها !! مرجان هم زنگ زده بود تبریک بگه نبودم خونه . الی هم اس مس زده بود آزاده تلفن نزد بی معرفت ! الهام خانم هم که شوهر کرده خانم معلمش یادش رفته . اما ستار اس ام اس زد . خوشحال شدم . ستار پسر خوبیه . مهکامه و فرزام هم برام کادو تولد خریدن با چند تا بلال ! من بلال خیلی دوست دارم ای وای هفته دیگه امتحانام شروع می شه
برچسب‌ها: تولد من
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧ ساعت : ۸:٥٢ ‎ب.ظ | نظرات ()

خدایی که نمی دید !
نمی دونم چندتا آدم تو دنیا هستند که خدا حرفاشونو نمی شنوه! نمی دونم چندتا انسان هنوز فکر می کنند بین اونا و خدا یک دریچه است نمی دونم خدایی وجود داره یا نه ؟نمی دونم وجودش قدرت نداشته منو جبران می کنه یا نه نمی دونم کی می خواد چشماشو باز کنه و چشمای منتظر منو ببینه نمی دونم کی می خواد دستمو بگیره و بلندم کنه نمی دونم تا کی می خواد جلوی پاهام چاله بکنه داشتم برا خدا تو یاهو آی دی می ساختم باهاش حرف بزنم بروشی که خودم دوست دارم ساختم ولی حقیقتش آی دیشو یادم رفت !!!در عرض چند ثانیه نمی دونم چه کاری کنم که خدا منو ببینه خدا صدامو بشنوه منو حمایت کنه احساس می کنم به من بده کاره و نمی خواد بدهیشو بده یه مشکل بزرگ دارم که حل نمی شه دوست دارم حل بشه خدا دوست نداره همیشه فکر می کردم خدا دوست داشتنو دوست داره ولی حالا فهمیدم همیشه این طور نیست
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧ ساعت : ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

از اینجا تا انسانیت
از اینجا که هستی چقدر تا انسان بودن واقعی فاصله داری؟ تا یک لبخند زدن ؟ تا دست افتاده ایی را گرفتن ؟ تا خودت بودن ؟ اینجا که من زندگی می کنم انسانیت حکم جیوه ی پشت آینه را دارد هر چقدر هم جلو آینه بیاستی تصویرش را نمی بینی اینجا که من زندگی می کنم ماشینهای بزرگ انسانهای بزرگ را ایستاده تا خدا می برند و دیگران تماشا می کنند عروج انسانیت را و نگران نمی شوند و اشک نمی ریزند و دلتنگ هم نمی شوند و هیچ چیزی هم نمی شوند ********************************** نمی دونم چرا این تولباره وبلاگم غیر فعاله
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ ساعت : ٩:۱٠ ‎ب.ظ | نظرات ()

چشمها بسته، دهن باز وَ قُد قُد بسیار
تیشه برداشته بر ریشه زند "دیوانه" هنرش نیست مگر شعله زند بر خانه هرچه "غم" مرحمت ِکوتهی فکرش بود هرچه "اندوه" مهیا و، "خوشی" بیگانه خاکِ ویرانه، به تدبیر ِنکو، آباد است مُلک ِآباد ازین بیخردان ، ویرانه به شهان تاخته این کرکس بد ذات و گهر چه جسارت بکند لاشخوری "شاهانه"! آنکه شلاق زند، باد حرامش سخن از بلبل و سنبل و هم باغ و هم پروانه چشمها بسته، دهن باز وَ قُد قُد بسیار! "مهر ورزی" کند و میدهد او "یارانه" شعر ازعاکف . م
برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : جمعه ٤ امرداد ۱۳۸٧ ساعت : ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب