گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
همدلی

 

ای بسا هندو و ترک همزبان

ای بسا دو ترک چون بيگانگان

پس زبان همدلی خود ديگر است

همدلی از همزبانی بهتر است...

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٤ ساعت : ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نظرات ()

تجربه ی عشق

اولين قرارشان در دنيای واقعی بود!

پسر لبخندی مصنوعی بر لب داشت و دختر از ته دل شادمان بود....

پسر از عشق مصنوعيش می‌گفت(؟) و دختر به خوشبختی‌ای که در انتظارش

 بود فکر می‌کرد...

پسر اما گلی طبيعی با خودآورده بود، به جبران همه‌ی تصنعی که دروجودش

 بود!

و دختر، يک شاخه گل مصنوعی، به اين اميد که تا آخر عمر، لحظه‌ی خوش

 اولين ديدار را برای او زنده کند!


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٤ ساعت : ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ | نظرات ()

کودک وخدا

  کودک می خواست با خدا صحبت کند .

  پس گفت:" خدايا با من صحبت کن...."

  و يک چکاوک آواز خواند ولی کودک نشنيد!

  سپس کودک با صدای بلند تر گفت :" خدايا با من صحبت کن...."

  آذرخشی درآسمان غريد ولی کودک متوجه نشد!

  کودک فرياد زد:" خدايا يک معجزه به من نشان بده..."

  و يک زندگی متولد شد ولی کودک باز هم نفهميد!

  کودک نااميدانه گريه کرد و گفت:" خدايا مرا لمس کن وبگذار تو را بشناسم..."

  پس خدا نزد کودک آمد و اورا لمس کرد ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در

 حالیکه خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد...!!!

 

 "برگرفته از سايت خنده بازار"

 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٤ ساعت : ٧:٤٤ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب