گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
?؟ به نام عشق ?؟

من بي چراغ دنبال دفترم گشتم/بي چراغ قلمي پيدا كردم/وبي چراغ ازتونوشتم!

نوشتم و نوشتم...

حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند!

دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند و مي خندند!

عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند!

اما چه فايده؟

هيچكس از من نمي پرسد، بعد از اين همه ترانه بي چراغ

چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟

همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند!

حالا ،  دوباره اين من و ُ اين تاريكي واين از پي كاغذ و قلم گشتن!

---------------------------------------------------------------------------------------------

-------------گفتم : « - بمان!» و نماندي!----------

-------اما به راستي،ستاره نياز و نوازش!----------

----------------اگر خورشيد خيال تو---------------

---اينجا و در كنار اين دل بي درمان نمي ماند،------

-اين ترانه هادر تنگناي تنهايي ام زاده مي شدند؟-

---------------------------------------------------------------------------------------------


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٤ ساعت : ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نظرات ()

عاشورا

اين کشته ی فتاده به هامون حسين توست


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٤ ساعت : ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نظرات ()

خاطرات ۲

در فصل های سفر ترانه ها آموختم

 

همه به رسم زندگی و نه جاودانگی

 

و حضوری سبز همیشه

 

پیشاپیش من قدم بر می داشت

 

?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟ 

 

خدایا! بندگانت را به خاطر عشق مجازات نکن.

 

خدایا عاشقان را به عظمت عشق ببخش.

 

خدای خوب من ! گناهان بیشمار مرا در دریای کرامت خود بشوران .

 

 بر من ببخش اگر سردی کلامم دلت را رنجاند،

 

اگر چشمانم خطا رفت و الطافت را ندید.

 

اگر زبانم ناشکر بود و تو را رنجاند

 

پروردگار من تو مهربانی و مهربانی از تو سرچشمه گرفته

 

بی لطفی صفت من است که تو را نامهربان می خواندم

 

خدای خوب من ، بر عاشقان ببخش اگر بی طاقتند و کم صبر

 

ببخش اگر ساده ایم و سادگیمان بهانه ای گشت به دست راه راه ها

 

تا دل کوچکمان  را براحتی بشکنند.

۸۳/۴/۱۴


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٤ ساعت : ٦:٥۱ ‎ب.ظ | نظرات ()

دفتر خاطرات ۱

دوباره سلام . سلام به دوستايی که اگر چه تعدادشون اندازه ی

انگشتای يه دستم نيست اما نمی شه بزرگی دلاشونو با هيچ

 واحدی مقياس کرد.

امروز اتفاقی از بين تمام چيزهايی که داشتم چيزی رو پيدا کردم

 که نمی دونم چرا يه زمانی قصد داشتم اونو از جلوی چشمام

 پنهان کنم.

من امروز از لابلای همه ی کتابا و جزوات دوران دانشجوييم

دفتر خاطراتمو پيدا کردم. بعضی از مطالبش برام تازه بود

و تعجب کردم که آيا اينا رو خودم نوشتم يا...!

 

*************************************************

" دلم را با تمام ذراتش بين جماعتی تقسيم کرده ام که

حسرت بلعيدن قدرت تفکرشان را سوزانده بود،

حقيقت را با چشمانی در ميان گذاشته ام که لذت ديدن رويای

دروغين دقايقشان را خيالی ساخته بود ،

من محبت را در ميان قلبانی تقسيم کردم که

 درهايشان را در عداوتی ديرينه با کينه ای افراطی بر روی هم بسته بودند.

من در اين جماعت خود را گم کرده ام . خود را می جويم که

 در ميان دست انسانهارشته رشته گشته ام و هر ريسمانم

نخی شد به دستان عروسک گردان ها تا به ميل خويش مرا برقصانند."

۸۲/۲/۶ ساعت ۲۱:۴۵

****************************************************


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٤ ساعت : ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب