گل کاغذی
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
دنيای من ....!

       

" عيد همه ی دوستانم مبارک "

من به دنيايي مي انديشم كه درآن انسانی

                     انسان ديگر راتحقير نمي كند                          

    جايي كه عشق زمين را مقدس كرده

و صلح جاده هاي آن را زيبا كرده  

     من به دنيايي مي انديشم كه همه راه آزادي را مي دانند

     جايي كه طمع شيره جان را نمي كشدو زياده خواهی

 زنگاري بر روزمان نمي كشد. 

به دنيايي كه مي انديشم سياه و سفيد از هر نژادي كه باشند

 زمين را با سخاوت با هم قسمت مي كنند

       و هر كسي آزاد است و بدبختي رخت بر مي بندد

       و شادي، مثل مرواريدي در زندگي هر كس مي درخشد

       اينچنين است دنيايي كه به آن مي انديشم.


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٤ ساعت : ۸:٤۱ ‎ب.ظ | نظرات ()

****

اگر سكوت اين گستره ي بي ستاره مجالي دهد،

مي خواهم بگويم : سلام!

اگر دلواپسي آن همه ترانه ي بي تعبير مهلتي دهد،

مي خواهم از بي پناهي پروانه ها برايت بگويم!

از كوچه هاي بي چراغ! از اين حصارهر ور ديوار!

از اين ترانه ي تار...

كم كم اين حكايت ديده و دل،

كه ورد زبان كوچه نشينان است،باورم شده بود!

باورم شده بود،

كه ديگر صداي تو را در سكوت تنهايي نخواهم شنيد!

....كجا بودي كه صداي من و اين دفترسفيد،

به گوشت نمي رسيد؟

تمام دامنه ي دريا را گشتم تا پيدايت كردم!

آخر اين رسم و روال رفاقت است!!!،

كه در نيمه راه رؤيا رهايم كني؟

مي دانم!

تمام اهالي اين حوالي گهگاه عاشق مي شوند!

اما شمارِ آنهايي كه عاشق مي مانند،

از انگشتان دست هم بيشتر نيست!

يكيشان همان شاعري كه گمان مي كرد،

در دوردست دريا اميدي نيست! {...و نبود}


 


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳۸٤ ساعت : ٦:۳٤ ‎ب.ظ | نظرات ()

آرزو...

 اين آرزوی است که من دارم ...

 آرزو دارم قلبی گشوده برای دريافت داشته باشم و

 از گذاردن بازوانم به دور شانه های کسی نترسم  که مبادا پاره شود...

 و از انجام دادن کاری که هيچکس پيش ازآن نکرده است نترسم که مبادا آسيب ببينم.

 بگذار امروز احمق باشم! چون امروز صبح حماقت همه ی آن چيزی است که

 برای بخشيدن دارم. می توانم بدين خاطر نکوهيده شوم اما مهم نيست.

 فردا که می داند ؟ شايد کمتر احمق باشم....

؛جبران خليل؛


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳۸٤ ساعت : ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ | نظرات ()

تنها بدون دوست دارم....

ترانه يادم نمياد ‚ تنها بدون دوست دارم

بدون كه با نبودنت ‚ قدم به قدم بد ميارم 

 طلسم خوشبختي من چشماي عاشق تو بود

وقتي كه بودي ميشد از روزاي آفتابي سرود 

 با تو ميشد به ما رسيد، ميشد تو رو نفس كشيد 

 ميشد طلوع ممتد رو ، تو آينه ي چشم تو ديد

ترانه يادم نمياد ‚ اما هنوز كنارتم 

 تو يار من نسيتي و من تا ته دنيا يارتم 

 ميشد با دست عاشقت يه سقف پر ستاره ساخت 

 پيش حضور روشنت قافيه ساخت قافيه باخت 

 با تو ميشد به ما رسيد،ميشد تو رو نفس كشيد 

 ميشد طلوع ممتد رو ، تو آينه ي چشم تو ديد

ترانه يادم نمياد ‚ اما چشات به يادمه 

 خاطره ها رو رج زدن بودن من همين دمه

ستاره نيس كه بشمارم ‚ خودت بايد بياي و بس

 با تو ميشه ترانه خوند ‚ تا اوج آخرين نفس

 با تو ميشد به ما رسيد،ميشد تو رو نفس کشيد

 ميشد طلوع ممتد رو ، تو آينه ي چشم تو ديد ...

يغما گلرويی


برچسب‌ها:
نويسنده : گل کاغذی تاريخ : چهارشنبه ٧ دی ۱۳۸٤ ساعت : ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نظرات ()

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

روزگاریست که چون من همه را طرح خاموشی در نقش لب است
صفحات دیگر
امکانات وب